منبر ثامن قسمت اول : ز کفر آخر چرا ترسم چو تو ايمان من باشی؟

بحار الانوار جلد ۲۶ صفحه ۲

ــ پدرش اورا گفته بود که اين نقل کند چون درکتاب عتيق است و  بر من است ذکر آن .

ــ يا شيخ ..تو مگوی که کافرشان کنی!

ــ ما همه در حال کافريم... به کافری کفر ورزيدن ايمانست.

ــ میپرستند ..علی ای حال....

ــ خير ... اکنون می هراسند چون خود را صاحب چيزی ميدانند مثل جان يا ايمان! چون پاک همه چيز ببازند و بر ويرانه هيچی نشينند علی الصباح مرغ حق گردند به سرود هو...هو...و چون جانی به هوای جانانی در انوار رحمانی ذوب شد آنگاه است که حتی ظاهرش باطن پرستش شود و خود نماز باشد و نه نماز خوان....

ــ ای شيخ من دانم و خود دانی که تو ندانی پس چه اصراريست در گفتن؟

ــ آري! گر شيخ به کفر زلف او ره می برد؛ خاک ره او بر سر ايمان می ريخت...آه گرچه پای رفتن عليل است اما قلب طلب به خونابه حسرت چنان می تپد که جان کافر بر سر نيزه سکرات!

ــ پس حديث اشتياق را در خود دار به حکم « عليکم انفسکم» و ايمان مندرس همسايگان تباه حباب های اطراف را رها کن ...

ــ اما انا سمعنا مناديا ينادی للايمان...پس بايد گفت که حکم اينجا حکم قل هو الله احد است بايد گفت

ــ ای شيخ ... گر گفتنی است بگو اما همان گونه که خود خواندی و ندانستی ديگران هم که بخوانند بی شک ندانند و نفهمند الا آنکه زبان بر شماتت تو تيز کنند چون تو بر دريدن پيله پوسيده ايمانشان بيان تيز کردی!

ــ ابوذر پرسيد : معرفت امام امير المومنين به نورانيت آن ؛ چيست؟

سلمان  پاسخ داد: بر ماست که از خود مولايمان بپرسيم...

پرسيدند

فرمود: همانا ايمان هيچ کس کامل نگردد مگر آنکه بشناسد عمق معرفت مرا يعنی معرفت به نورانيت من و چون مرا به چنين معرفتی شناخت پس الله قلب او را نسبت به ايمان امتحان کرده و سينه اش را برای اسلام فراخ گردانيده

فاذا عرفنی بهذه المعرفه فقد امتحن الله قلبه للايمان و شرح صدره للاسلام

پس او عارفی بينا و با بصيرت می گردد

مريد :پس چنين فردی عارف است و باقی صوفی سارق!

شيخ ( ادامه می دهد) و هر که از کسب چنين معرفتی روی گردان شود پس او شک کننده و مرتاب است

سپس خداوندگار ايمان امير المومنين سلام الله عليه راز معر فت خود به نورانيت را به سلمان و اباذر فرمود اما ما چون دل رحم هستيم تصميم گرفتيم بر ديگران فاش نسازيم تا به همان بت پرستی آبا و اجدادی خود دل خوش باشند و راحت بزييند و بزايند و بميرند!

پس آن دو بزرگ از مولايشان پرسيدند حد ورود به آن معرفت چيست که چون بدان برسيم از اهل آن باشيم؟

فرمود : ای سلمان مومن امتحان شده کسی است که از امر ما چيزی به او نمی رسد مگر آنکه سينه اش برای پذيرش آن فراخ گرددو نه هرگز در اوامر ما شک می کند و نه هرگز روی گردان می شود... بدان ای اباذر که من بنده الله عز و جل هستم و خليفه او در ميان بندگانش

ما اهل البيت را خدايان ندانيد و سپس هر آنچه خواهيد در فضل و برتری ما بگوييد ...لا تجعلونا اربابا و قولوا فی فضلنا ما شئتم فانکم لا تبلغون کنه ما فينا ...که شما هرگز به آنچه در نهان ماست دست نمی يابيد و نهايت آنرا درک نمی کنيد الله عز و جل بيش از انکه به وصف آيد يا بتوان برای شما وصف کرد يا حتی بيش از انکه به قلب شما خطور کند به ما عطا فرموده پس هر گاه ما را اين چنين شناختيد مومن هستيد

شيخ : معرفت او ملاقات بهت مطلق و حيرت جاودان در برابر نور الله است. به هر ساحلی که سالک رسيد و خود را در کرانه اقيانوس وحدت يافت پس الله بر او طالع شود و در اصل آنچه بر او می تابد اولين نور مخلوق يا همان معرفت نورانيست.

 مريد : سکوت کن که انديشه ها می سوزد زين آتش افروخته!( و در ضمن خود دانی و من دانم که در کمين اين کلمات دزدانی ماهر چنگال تيز کرده اند تا ظاهر اين جملات را بياموزند و با کلام خويش در آميزند و خود را اهل اين معرفت نشان دهند و ديگران را به جانب خود دعوت کنند پس شرح ما بقی را به زمانی ديگر بگذار . )

ــ من که هم ايمانم کفر است و هم کفرست ايمانم ..اما نيک ميدانم که بسيارند آنانکه از کتب و يا کُتاب می آموزند و به  وهم  خود می آميزند و تنها حجابی می شوند بر بارش حقيقت.

 پی نوشت برای دوستانی که فهميدند ما چه گفتيم :برای درک احاديث ولايی بايد يقينی بسيار سالم و محکم در باب اصول دين داشت که به تحقيق کسب شده باشد نه تقليد و تحقيق درين باب هم به زياد خواندن نيست به اخلاص قلب است با چند تبصره که اکنون موضوع بحث ما نيست اما عجالتا اين تذکر را بدهم که گرچه بنده حتم دارم تا حديث فوق را در روز های آينده ذره ذره به کام مشتاق فکر شما بريزم اما بايد بدانيد صرف خواندن و گفتن اين احاديث هيچ چيز را ثابت نمی کند و تنها وجدان معانی انها در قلب فرد حقيقت انان را بر ملا می کند لذا از در خواست هر گونه شرحی بر اين نوع احاديث بايد سخت پرهيز شود . يعنی شما به عنوان خواننده نه تنها نبايد از غير معصوم عليه سلام شرحی بر اين کلمات نورانی بخواهيد بلکه به سلامت نزديک تر است که از شارحان و مدعيان شرح و درک اين گونه خاص از احاديث هم دوری کنيد و اگر کسی هم چيزی گفت آنرا صرفا نظر شخصی آن فرد بدانيد . هشدار می دهم دزدان ايمان شيعی غالبا از خوانش های شخصی خود برای تو ضيح اين احاديث سود می برند تقريبا در آزار دادن هايشان و دخالت نفوس پليدشان در قلوب جوان غالبا موفق هم بوده اند.

بدانيد که اگر کسی را به باطن اين احاديث راهی باشد بی شک بر زبانش مهر خاموشی است پس اگر مدعی عرفان علوی را ديديد که دهانش مهر نبود اورا کذاب بدانيد. پر گفتن و سخن راندن و مثنوی سرودن کار صوفيان دغل باز و شيوخ حقه باز است !( از ما دور بادا  :) ! )

/ 0 نظر / 25 بازدید