و چون جزء باشی چگونه هبوط کل را ياد کنی ؟و ببين که چون است چون هرگز نباشی

بسيار ديده ام که چون به زعم خود از محبوبی ياد خواهند کرد ٫با زبان گنگ و کلام سخيف خود جملاتی می تراشند که جهل از حرف حرف آن چکان است. بسيار خوانده ام چون عظيمی را ياد خواهند کرد قطاری از واژه های انتزاعی به هم بر ميبندند و ادعای ارادت خود را با مفاهيمی که خود در کل عمر حتی يک بار نيز به ذوق باطن درک نکرده اند٫ناشيانه فرياد ميکنند بسان صفير قطاری تهی که در دره ی سياه بی خودی به آنی بيايد و بگذرد و هرچه پر طمطراق تر ٫به ذهن نو پايشان٫پايدارتر!و اين تعاقل(خود را به عاقلی زدن!)که گويی همزاد تغافل آنان است  انجا چهره عبث و و ذات ملوث خود را می نماياند که مرد جاهل٫ هوس نعت (ستايش) عقل اول{فرمود اول چيز که خلق شد عقل بود} و تجلی بی بهانه ی ازل{و فرمود اول چيز که خلق شد نور من بود...پس نور او سلام الله عليه همان ذات عقل و خود عقل است و کُلهم نور واحد} يعنی حضرت ختمی مرتبت صلی الله عليه و آله و سلم را ميکند.شيخ را تاب سجع بافی در مقام او نيست که ذکرش را زبانی گويا بايد نه لکنتی در حقيقت لال . هر که ازو می گويد دروغ گوست ! به اين قاعده که سخن در باب کسی گفته که هرگز او را نشناخته پس چگونه وصفش می کند هنگامی که کور زاده شده و لال زندگی می کند. او سلام الله عليه را جز فردی از برگزيدگان صمد و واحدی از آل لم يلد و لم يولد ٫توان وصف نيست. او را جز علی ابن ابيطالب امير المؤمنين سلام الله عليه آيينه داری نيست که جمال حقيقتش را ديده باشد و لسان الله باشد تا بر ما بر گويد. ای کودکان کلمه که بافندگانی هستيد چون من قاصر ٫  سخت ساکت شويد و دمی از خود چرب و شيرين مبافيد که همه پوچ است و خود نيز نمی فهميد که چه می گوييد.اين رازدار اوست که در حد فکرت ما پرده می افکند ٫ اين همسفر معراج است که او را معرفی می کند اما نه در آن مقام که فهم نفهم ما با جملاتش به کل ذوب شود٫ نه نه در حدی که بهره ای از حقيقت فاش شود و ما جانوران در هيچ پيچيده يک حرف از کهکشان در کهکشان منقبت او را در يابيم اين علی اميرالمؤمنين است که سخن ميگويد...

[ 72 ] و من خطبة له ع علم فيها الناس الصلاة على النبي ص و فيها بيان صفات الله سبحانه و صفة النبي و الدعاء له:
اَللَّهُمَّ دَاحِيَ اَلْمَدْحُوَّاتِ وَ دَاعِمَ اَلْمَسْمُوكَاتِ وَ جَابِلَ اَلْقُلُوبِ عَلَى فِطْرَتِهَا شَقِيِّهَا وَ سَعِيدِهَا٫ اِجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِيَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ اَلْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ اَلْفَاتِحِ لِمَا اِنْغَلَقَ وَ اَلْمُعْلِنِ اَلْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ اَلدَّافِعِ جَيْشَاتِ اَلْأَبَاطِيلِ وَ اَلدَّامِغِ صَوْلاَتِ اَلْأَضَالِيلِ كَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ قَائِماً بِأَمْرِكَ مُسْتَوْفِزاً فِي مَرْضَاتِكَ غَيْرَ نَاكِلٍ عَنْ قُدُمٍ وَ لاَ وَاهٍ فِي عَزْمٍ وَاعِياً لِوَحْيِكَ حَافِظاً لِعَهْدِكَ مَاضِياً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِكَ حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ اَلْقَابِسِ وَ أَضَاءَ اَلطَّرِيقَ لِلْخَابِطِ وَ هُدِيَتْ بِهِ اَلْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ اَلْفِتَنِ وَ اَلْآثَامِ وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ اَلْأَعْلاَمِ وَ نَيِّرَاتِ اَلْأَحْكَامِ فَهُوَ أَمِينُكَ اَلْمَأْمُونُ وَ خَازِنُ عِلْمِكَ اَلْمَخْزُونِ وَ شَهِيدُكَ يَوْمَ اَلدِّينِ وَ بَعِيثُكَ بِالْحَقِّ وَ رَسُولُكَ إِلَى اَلْخَلْقِ الدعاء للنبي اَللَّهُمَّ اِفْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِي ظِلِّكَ وَ اِجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ اَلْخَيْرِ مِنْ فَضْلِكَ اَللَّهُمَّ وَ أَعْلِ عَلَى بِنَاءِ اَلْبَانِينَ بِنَاءَهُ وَ أَكْرِمْ لَدَيْكَ مَنْزِلَتَهُ وَ أَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ وَ اِجْزِهِ مِنِ اِبْتِعَاثِكَ لَهُ مَقْبُولَ اَلشَّهَادَةِ مَرْضِيَّ اَلْمَقَالَةِ ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ وَ خُطْبَةٍ فَصْلٍ اَللَّهُمَّ اِجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ فِي بَرْدِ اَلْعَيْشِ وَ قَرَارِ اَلنِّعْمَةِ وَ مُنَى اَلشَّهَوَاتِ وَ أَهْوَاءِ اَللَّذَّاتِ وَ رَخَاءِ اَلدَّعَةِ وَ مُنْتَهَى اَلطُّمَأْنِينَةِ وَ تُحَفِ اَلْكَرَامَةِ  


و از خطبه‏هاى آن حضرت است كه در آن مردم را آموخت كه چگونه بر پيامبر درود فرستند:

 بار خدايا اى گستراننده هر گسترده ، و اى برافرازنده آسمانهاى بالا برده ، اى آفريننده دلها بر وفق سرشت ، بدبخت بود و يا نيكو سرنوشت بهترين درودها و پربارترين بركت‏ها را خاصّ بنده و پيامبر خود گردان ، كه خاتم پيامبران پيشين است ، و گشاينده درهاى بسته رحمت بر مردم زمين . آشكار كننده حقّ با برهان ، فرونشاننده طغيان و درهم كوبنده شوكت گمراهان . چنان كه او بار رسالت را نيرومندانه برداشت و حقّ آن را چنانكه بايد بگذاشت . در انجام فرمانت برپا ، و در طلب خشنودى‏ات پويا ، نه از اقدامى روگردان و نه در عزمى سست و ناتوان . وحى تو را به گوش جان شنوا و عهد تو را نگهبان ، و در راه اجراى فرمان تو روان . چندانكه چراغ جويندگان حقّ را فروغ بخشيد ، و بر سر راه گمراهان چون خورشيدى بدرخشيد ، و دلهاى فرو رفته در موجهاى شبهت ، به راهنمايى او رخت به كنار كشيد . نشانه‏هاى روشن را بر پا داشت و احكام را   چون موكّلانى بر مردمان گماشت . او تو را امانتدارى است درستكار ، و گنجينه علم تو را پاسدار . گواه توست در روز قيامت  ، و برانگيخته تو به رسالت ، و فرستاده تو بر آفريدگان و امّت .

خدايا سايه عنايت خود را بر او بگستران ، و به فضل خويش پاداش او را فراوان گردان . بنياد شريعتى را كه نهاد از ديگر بناها بالاتر برو مرتبت او را نزد خويش گراميتر و نور شريعت او را در سراسر گيتى بگستر ، و پاداش پيامبرى او را گفتار او را پسنديده قرار ده ، و شهادت پذيرفته . چنانكه گفته او ميزان عدل باشد و فرموده او قول فصل .

بار خدايا ما و او را فراهم آور در زندگانى خوشگوار ، و نعمت پايدار و آرزوهاى دلنشين ، و لذتهاى با خواهش دل قرين ، و زندگانى فر اخ و پر نعمت ، و اطمينان خاطر و برخوردارى از تحفه‏هاى كرامت .

        آميـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

ظهورش و ظهور ششمين سلاله شريفش مبارک و هبوطش ايدون باد.

وشيخ از خود می پرسد آيا ما به راستی باطن و حقيقت جملات فصيح مولا سلام الله عليه را در يافته ايم؟ و خود جوابگوست: هرگز سوگند به سرخرگ تپنده ام که ما هيچيک نفهميديم اما مدعی هستيم ..اگر فهميده بوديم حد اقل تا کنون بواطن ما «مسلمان» شده بود!آه ای قافله حراف  بدانيد که جز بانگ جرس بر پای اشتران رونده هيچ نيستيم!

يا ايها الذين آمنوا آمنوا با لله و رسوله و الکتاب الذی نزل علی رسوله

ای کسانی که ايمان آورده ايد ٫ ايمان بياوريد  به الله و رسول او و کتابی که بر رسولش نازل کرد

نساء ۱۳۶

/ 0 نظر / 128 بازدید