منبر سابع : اندر معنای مطلق قسمت دوم

ــ می گويم کلام درزندان زمان بود که حکم پايان يافت.

ــ مريد ..تو که نمی پنداری سخنان ما حکما صحيح باشند؟

ــ من می پندارم که سخنان شما صرفا سخنان شما هستند

ــ باری..همين هم صحيح است...اما بعد

انسان مخلوق زندانی در دنيای زمان، جاهلی است که اميد به عالم شدنش می رود و مرده ای که به زنده شدنش ( به حيات عقل) پس به تمامی قوه است و در ابتدا تنها غرايز حيوانی دراو فعليت داردو البته ما را به عالم کروبيان کاری نيست که جز مخلوق بودن هيچ شباهتی ما بين آنان و انسانها نيست.

وليکن درين ميانه به واسطه ای، ميان فعليت تام و ادراک آن برای بشر عادی  راهی از جانب خدای متعال قرار داده شده است.

ــ ما چگونه از آن با خبر شويم؟

ــ به وسيله خود آن.

از آنجا که انسان تا نياموزندش نمی آموزد و تا به يادش نياورند به ياد نمی آورد ، پس برای اين حقيقت زنده هم راهی نبوده و نيست الا آنکه خود ، خود را معرفی کند چنانکه چنين کرد.

روزی بر کاخ صخره ها ، صالح شد و ديگر روز در پيچ کوچه ها ، شعيب. روزی در جان امواج يونس بود و چندی در همهمه تاراج ، يوسف. ايوب بود در فقر سليمان شد در غنا.صبحی از آتش به گلستان شد وعصری به رود روان  و شامگاهان به آسمان پران تا بامداد جاودان «بخوان».

ــ انبيا را آن واسطه می دانی ؟

ــ انبيا را البته ظهور آن حقيقت عالی ميدانم اما هر کدام به فرا خور عجز بشريت يا قوم و قبيله خود در اصل مقدمه ای بودند بر کتاب.      «.. و انه بسم الله الرحمن الرحيم» نمل ۳۰

در اصل جلوه و تجلی کامل آن نور و آن حقيقت ، خود آن نور و آن حقيقت بود.

« مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا» احزاب ۴۰

اگر بخواهم واضح بگويم مخصوصا آنجا که ادراک وصف او صلوات الله عليه ، تنها از طريق فهم ولايت وصی او عليهما السلام ممکن است ؛ و لذا برای درک و شناخت رسول مکرم راهی نيست جز شناخت ولی الله اعظم ؛ آنگاه است که هر که اين را بخواند مرا تکفير کند. چراکه قوه درک اوصاف ولايت ، مغز و حواس ظاهری نيست بلکه درک هر چند جزئی از خواص ولايت قوه درک قلبی و ايمانی می خواهد که...

ــ که هم من خوب می دانم هم شما ...اين مردم مشتی مدعی ايمان هستند و خونخواه حقيقت اما در هنگامه معرکه آنجا که برای فريادهايشان سندی لازم می آيد از جنس شهود همه فراری اند و منکر.همين سياه پوشان عاشورا« روز تبري» به زير علم دشمنان اهل البيت سينه ميزنند و « روز تولي» در سقا خانه های باير ،شمع روشن می کنند!شربت را به نيت تقرب به خدا زير چراغ قرمز ها می نوشند و وقت معرفت ناگهان بوق می زنند...

ــ ما شيخ خانه خراب خودمانيم آنان را با کوشک هايشان به کاش هايشان بسپار...

ــ باشد..سخن را برای همين چشمهای هرجا رفته بگو!

ــ سخن اينجاست که معصوم عليه السلام انسان است بدون محدوديت های افراد عادی. من اورا «انسان مطلق» خطاب می کنم انسان کاملی که به خودی خود مسجود ملائک هست و البته از صفات محدود بشر عادی هم مبری.درين جا نمی خواهم صفات ايشان را بر بشمارم ( و آيا اصلا کسی می تواند؟)الا يک مطلب...

آنان به علت مقام ولی اللهی به هر آنچه خداوند خلق فرموده ولايت دارند و اين به اين معناست که قدرت دخل و تصرف در مخلوقات را دارند. و يکی ازين مخلوقات « زمان» است.

علم امام اللهی است يعنی هيچ جهلی دران نيست هر چند امام در ظاهر در سن کودکی باشد.چراکه در عقلانيت او زمان دخيل نيست و هر آنچه فرا تر از زمان باشد در عينيت مطلق است يعنی او علم مطلق است.

عقل امام ،عقل اول است يعنی همان نوری که  تدبير تمام عالم به آن است:

حضرت رسول صلوات الله عليه می فرمايند «اول ما خلق الله العقل»  و همين طور «اول ما خلق الله نوري» پس نور ايشان که کل خلقت ازان منشعب شده همان عقل است . ودر جامعه می خوانيم : «کلکم نور واحد» پس معصومين درين مقام باطنی و روحانی وحدت دارند اگر چه در ظاهر در ۱۴ بدن شريف کثرت يافته اند.

و مولای ما به لقبی خاص خوانده می شوند :

     صـــــــاحب الـــــزمان

می گويند هرگاه ميخواهيد طلب بخشش از خداوند کنيد او را به نام غفار يا توابش بخوانيد و يا اگر مال ميخواهيد نام رزاق خداوند را به زبان آوريد.القاب اولياء الله عليهم السلام هم ناظر به جنبه های متفاوت قدرت آنان است که هر بنده محتاجی (چه محتاج معرفت و هدايت چه محتاج دنيا)با خطاب کردن آن نام در حقيقت اذعان می کند که ازان صفت آگاه است و اين آگاهی را به نوعی شفيع قرار می دهد و واسطه که حاجت او را اجابت کنند .

امام ما صاحب «زمان» است پس بر زمان احاطه دارد پس قدرت مطلق است ، علم مطلق است، حق مطلق است و محبت مطلق است (انجا که رحمانيت الله به آن تعلق دارد) و خلاصه صفات جمال الله تعالی به تمامی در او کامل است.

و اين است که او را در ندبه چنين می خوانيم:

 اين السبب المتصل بين الارض و السماء

او تنها و تنها سبب و راه و وسيله ارتباط ملک و ملکوت است . هر آنچه از الله به جانب مخلوقات برسد از جانب اوست و هر آنچه از جانب مخلوقات بخواهد به سوی خداوند بر شود(که جز دعا و عبادات نيست) تنها از طريق او منتقل می شود ( يعنی اگر فردی به امام معصوم زمانش ايمان نداشته باشد هر چه عبادت هم بکند همه بيهوده خواهد بود.) قبول ولايت او و ايمان به او و تبعيت از اواتصال ماست به ملکوت؛ و وجود او نور او و حقيقت او چه جسمانی و چه روحانی اتصال ملکوت است به ما.

السلام علی «باب الله» الذی منه يوءتی

سلام بر درگاه خداوند که از آن وارد (دين خدا)می شوند

السلام علي«سبيل الله »الذی من سلک غيره هلک 

سلام بر راه خداوند که هرکه جز اورا بر گزيد هلاک شد

 

يا صاحب الزمان الغوث و الامان الامان الامان

/ 0 نظر / 68 بازدید